تبلیغات
نغمه بی نوای دل ...
نغمه بی نوای دل ...
عریانی عشق در تکاپوی خرقه ای آتشین
 
تاریخ : سه شنبه 5 خرداد 1394 | نویسنده : Artak o Arena

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر ، با آن پوستین سرد نمناکش.

باغ بی برگی ،

روز و شب تنهاست ،
با سکوت پاک غمناکش .

ساز او باران ، سرودش باد .

جامه اش شولای عریانی است0

ور جز اینش جامه یی باید ،

بافته بس شعله ی زرتار پودش باد .

گو بروید ، یا نروید ،

هر چه در هر جا که خواهد ، یا نمی خواهد .

باغبان و رهگذاری نیست .

باغ نومیدان ،

چشم در راه بهاری نیست .

گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد ،

ور به رویش برگ لبخندی نمی روید ؛

باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟

داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید .

باغ بی برگی

خنده اش خونی ست اشک آمیز .

جاودان بر اسب یال افشان زردش

می چمد در آن

پادشاه فصل ها ، پاییز .





تاریخ : چهارشنبه 8 بهمن 1393 | نویسنده : Artak o Arena
سلام به همه
شاید شما هم بدونین و خبر داشته باشین این روزا بحث فوتبال و حذف ایران تیتر یک روزنامه ها و سایت هاست
خیلی ها اعتراض دارن و خیلیا هم راضی هستن و افتخار می کنن یکیش خود من
خواستم تو این پست به بچه های تیم ملی تبریک بگم که واقعا غیرت و تعصب ایرانی رو نشون دادن
اونا حتی با باخت هم چیزی ازشون کم نمیشه و همیشه بهشون افتخار میکنیم
از همه این ها بگذریم اینو بگم که دلم میخواست محکم بزنم تو دهههن سرمربی های بیشعور و نفهمی که منتظر باخت ایران میمونن تا بتونن کی روش عزیز رو زیر سوال ببرن....فقط اینو بگم که شما به جز یه مشت ناتوان چیز دیگه ای نیسید.اگه خیلی هنر دارید تیم باشگاهیتون رو اداره کنین پیشرفت کنه.واقعا براتون متاسفم.برام مهم نیس شمایی که این پست رو میخونین اینوری هستین یا اونوری....اصلا مهم نیست
کی روش عزیز لطفا از ایرانی ها ناراحت نشو اینجور بیماری های روانی مخصوص بعضی هاست باور کن ایرانی ها دوست دارن و اینقدر باشعورن که اون افراد مریض رو طرد میکنن
ما به تو افتخار میکنیم...امیدواریم بازهم با تیم ایران همکاری کنی....وجود تو جز افتخار برای ما چیزی نداره....تو از این مربی های در پیتی ناراحت نشو...دست خودشون نیست
تو از خیلی از ایرانی ها،ایرانی تری
اینو از فریاد های سر زمین بازی ها فهمیدم...





تاریخ : چهارشنبه 17 دی 1393 | نویسنده : Artak o Arena

http://s2.picofile.com/file/7949986127/%D8%B9%DA%A9%D8%B3_%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%87_%D8%AF%D8%A7%D8%B1_%DA%AF%D8%A7%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C.jpg

حالا که جرأت می کند از اون بالا بیاد پایین!! (عکس خیلی خنده دار)

عکس های خفن خنده دار باحال جدید

عکس خیلی خنده دار




تاریخ : چهارشنبه 3 دی 1393 | نویسنده : Artak o Arena
خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی
بشنــود یـک نفـر از نــامــزدش دل بــرده
مثـل یــک افـسر تحقـیق شـرافـتـمـنـدی
کـه بـه پـرونده ی جـرم پسرش بـرخورده

خسته ام مثل پسر بچه که درجای شلوغ
بین دعوای پـدر مـادر خود گـم شده است
خستـه مثل زن راضـی شده به مهر طلاق
که پس از بخت بدش سوژه ی مردم شده است

خسته مثـل پـدری کـه پسر معتـادش
غـرق در درد خمـاری شـده فـریـاد زده
مثل یک پیرزنی که شده سرباز عروس
پسـرش پیـش زنـش بـر سر او داد زده

خسته ام مثـل زنی حامله که ماه نهم
دکترش گفته به درد سرطان مشکوک است
مثل مردی که قسم خورده خیانت نکند
زنش اما به قسم خوردن آن مشکوک است

خسته مثل پدری گوشه ی آسایشگاه
کـه کسـی غیـر پـرستار سراغش نرود
خستـه ام بیشتر از پیـر زنـی تنهـا کـه 
عیـد باشد نـوه اش سمت اتاقش نرود

خسته ام کاش کسی حال مرا می فهمید
غیر از این بغض که در راه گلو سد شده است
شـده ام مثل مریضی که پس از قطع امید
در پی معجزه ای راهی مشهد شده است

علی صفری 


هیییییی روزگااار
چقد این شعر با دل من آشناست....دلتنگی شدیییییییییییید خیلی شدییییییییید....اونم واسه کسی از همه بهم نزدیک تره....خواهرم    



تاریخ : چهارشنبه 26 آذر 1393 | نویسنده : Artak o Arena

نشاندی روی زخم کهنه ی من مرهم خوبی
حریمت آشنا کرده مرا با عالم خوبی

جهان،این هیچ سر در گم،فریبم داد با گندم
برای دفعه ی چندم نبودم آدم خوبی

گریزان از همه دنیا خودم را یافتم این جا
خودم را با بدی هایم کنارت ای همه خوبی

رها کردی مرا از غم نشاندی جای آن غم، غم
غمِ دیگر که خیلی دوستش دارم غم خوبی

شلوغی ضریح توعجب آشفته گیسویی ست
سپیدی ها سیاهی ها چه درهم برهم خوبی

تو می آیی و از نزدیک می بینم تو را آخر 
همان وقتی که می میرم،عجب می میرم خوبی

حمیدرضا برقعی 


تاریخ : چهارشنبه 8 مرداد 1393 | نویسنده : Artak o Arena
آواز عاشقانه ما در گلو شكست
حق با سكوت بود، صدا در گلو شكست

دیگر دلم هوای سرودن نمی كند
تنها بهانه دل ما در گلو شكست

سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شكست

ای داد، كس به داغ دل باغ دل نداد
ای وای، های های عزا در گلو شكست

آن روزهای خوب كه دیدیم، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شكست

"بادا" مباد گشت و "مبادا" به باد رفت
"آیا" ز یاد رفت و "چرا" در گلو شكست

فرصت گذشت و حرف دلم نا تمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شكست

تا آمدم كه با تو خداحافظی كنم
بغضم امان نداد و خدا ... در گلو شكست

قیصر امین پور

قیصر امین پور



تاریخ : یکشنبه 7 اردیبهشت 1393 | نویسنده : Artak o Arena
به نظرتون این نی نیه به این آقاعه چی میگه؟

فوش میده عایا؟





تاریخ : یکشنبه 31 فروردین 1393 | نویسنده : Artak o Arena
مادر من

مادر من مادر من            تو یاری و یاور من

مادر چه مهربونه             درد منو  می‌دونه

بی عذرو بی‌بهونه          قصه برام می‌خونه

مادر من مادر من            تو یاری و یاور من

مادر مهربونم                 قدر تو رو می‌دونم

تو با منی همیشه         من برگم و تو ریشه

مادر من مادر من            تو یاری و یاور من





تاریخ : چهارشنبه 13 فروردین 1393 | نویسنده : Artak o Arena

 گوهرفروش

 
شهریار
 
یار و همــــــــــسر نـگرفــــــــتم که گرو بود سرم ...

تو شـــــدی مــــادر و مـــن با همه پیری پسرم

 تو جـــگر گوشه هـــــم از شـــــیر بریدی و هنوز

 مــن بیچاره همان عـاشق خونـــــین جــــــگرم

 خــون دل میخورم و چـشم نظـــــر بازم جــــام

 جرمم این است که صاحبـدل و صــــــاحبــنظرم

 مــــن که با عشـــق نراندم به جوانی هوسی

 هـــوس عشق و جـوانی است به پیرانه سرم

 پدرت گــوهر خود تا به زر و سیم فــــــــــروخت

پـــــدر عشـــــق بســــوزد که در آمــــــد پــدرم

 عشـق و آزادگـــــی و حـسن و جـوانی و هــنر

عجـــبا هیــچ نــــــیرزید که بی ســـــیم و زرم

 هنــــــرم کاش گـــــــــــره بند زر و سیـــمم بود

 که به بازار تـو کـــــــاری نگـــــــشود از هــــنرم

 سیـــــزده را همه عــــــــــالم بدر امروز از شهر

مــــــن خود آن ســــیزدهم کز همه عالم بدرم

 تـــا به دیـــــــوار و درش تـــــازه کـنم عــهد قدیم

 گاهـــی از کوچه ی معــــشوقه ی خود میگذرم

 تو از آن دگـــــری رو کــــــــــه مــــرا یاد تو بـــس

خود تو دانــــــی که مـن از کــــان جهانی دگرم

از شــکار دگــران چشـــــم و دلـــی دارم سـیر

 شـــیرم و جــــوی شـــــــغالان نبـــود آبخـــورم

 خون دل مـوج زند در جـــــــــــــگرم چون یاقــوت

 شـــــــهریارا چــه کنــــم لـــــــــعلم و والا گـــهرم

 




تاریخ : چهارشنبه 28 اسفند 1392 | نویسنده : Artak o Arena
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام بچه ها

عید سال 1393 پیشاپیییییییییییش مباااااااااااااااااااااااااارک



امیدوارم در سالی که داره میاد کمتر دل بشکنیم و کمتر

 دلمون بشکنه

بیشتر شاد باشیم و بیشتر دوستانمون رو شاد کنیم

پای سفره ی هفت سین موقع تحویل سال دعا برای ما یادتون نره







تاریخ : شنبه 28 دی 1392 | نویسنده : Artak o Arena
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

پس تو کجااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایی؟

دلم براااااااااااات تنگ شددددددددددددددددددددددددده

خداااااااااااااااااااااااااااا  جونم بغلم کن

محککککککککککککککککککککککککککککککککککککککم

خیلیییییییییییییییییییییییی محححححححححححححکم

بذار استخونام خووووووووووورد شه

به خودت قسم دلم گرفته
خیلییییییییییییییییی

کمممممممممممممممممممممممممممککککک

خداااااااااااایا دوست دااااااااااااااااااااااااااااااااااااارم




تاریخ : یکشنبه 17 آذر 1392 | نویسنده : Artak o Arena

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است.

کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید نتواند

که ره تاریک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کس یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است

نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم

زچشم دوستان دور یا نزدیک

مسیحای جوان مرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناحوانمردانه سرد است...آی...

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!

منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم

منم من سنگ تیپا خورده رنجور 

منم دشنام پست آفرینش نغمه ناجور

نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم

بیا بگشای در بگشای دلتنگم

حریفا میزبانا میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

تگرگی نیست مرگی نیست

صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگذارم

حسابت را کنار جام بگذارم

چه می گویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد

فریبت می دهد برآسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا! گوش سرما برده است این یادگار سیلی سرد زمستان است

و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است

حریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دستها پنهان

نفس ها ابر دل ها خسته و غمگین

درختان اسکلت های بلور آجین

زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده مهروماه

.

.

زمستان است......






تاریخ : جمعه 29 شهریور 1392 | نویسنده : Artak o Arena
سلام رفیقای وبلاگی

دیدین این سه ماه چقدررررررررررررررررررر زود گذشت؟

قدرشو ندونستیم و تموم شد...

دیگه روز شمار مدرسه ها شروع شد

هر چند من مدرسه رو خیلی دوست دارم ولی خوب ....

موفق باشید



تاریخ : جمعه 29 شهریور 1392 | نویسنده : Artak o Arena
 گاهی... 

 انسان...

 باید اونقدر بزرگ بشه،

 تا............

  بفهمه چقدر کوچیکه!!!





تاریخ : سه شنبه 5 شهریور 1392 | نویسنده : Artak o Arena
این روزها حرف زور زیاد شنیدم...
حرفی که دلمو له و لورده کرده...
حرفی که اشک هامو جاری کرده...
حرفی که شنیدنش خیلی سخته از کسی که باورش خیلی سخت تره...
و زندگی با یاد این حرف خیلی سخته و اجرای اون حرفا یعنی مرگ...
..................................
کاش چند روز به عقب برمیگشتم
خدایا قول میدم خودم جلوی این چیزا رو بگیرم!!!!!!!!
یعنی میشه؟   





تاریخ : سه شنبه 29 مرداد 1392 | نویسنده : Artak o Arena
غمگینم و ناراحت

اندازه پلیسی که متهمش رفیقشه

اندازه جوجه ای که تو یه روز بارونی کنار خیابون وایساده و هر ماشین با رد شدنش اونو خیس میکنه

اندازه ماهی ای که افتاده تو تور اما رفیقاش تو دریا آزادانه شنا میکنن

اندازه نقاشی که معشوقه اش نابیناست...

اندازه چی؟

شما بگین اندازه چی؟



تاریخ : پنجشنبه 24 مرداد 1392 | نویسنده : Artak o Arena
دیشب رفته بودم دریا...اما حوصله شنا نداشتم!!!
واسه همین کنار بقیه نشستم ونگاه کردم
اگه شما هم جای من بودید و خوب دقت میکردید به همین نتیجه میرسیدید
اونجا یه قطعه سنگ دیدم که کنار آب بود و هر موقعی که موجی رد میشد اونو به عقب تر میکشوند
هر بار همین موضوع تکرار میشد
ما انسانها هم همینیم...
اجتماع ما آدم ها همینه و هیچ فرقی نمیکنه
انسانهایی که دل صاف و ساده ای دارند همون امواج دریا هستند مون آب هستند
اما انسانهایی که دل سخت و سنگی دارند درست مثل اون تخته سنگ هستند که هرچقدر هم تلاش کنن بازم پیروز نمیشن...
باور کنید همینه...
انسانهای صاف و ساده همیشه در برابر بقیه آدمهایی که دل سنگی دارند پیروزند و همیشه سر بلند 
حتی اگه اون آدما مقاومت کنن بازم این آدمای پاک هستن که پیروز میشن

یکمی بهش فکر کنید بعدش نظرتونو بگین....



تاریخ : چهارشنبه 9 مرداد 1392 | نویسنده : Artak o Arena
هیچگاه بیش از حد به کسی وابسته نشوید

                       چون وابستگی به توقعات منتهی میشود

                                        و توقعات به دلشکستـــــــــــــــــگی



تاریخ : سه شنبه 8 مرداد 1392 | نویسنده : Artak o Arena



تاریخ : سه شنبه 8 مرداد 1392 | نویسنده : Artak o Arena

یه نفر نجااااااااااااااااااتش بدهههههههههههههه





تاریخ : سه شنبه 8 مرداد 1392 | نویسنده : Artak o Arena
یه روز چهارتا مورچه میرن حموم ولی دوتاشون بیشتر بر نمیگردن...
.
.
.
.
.
.
.
.

.
به نظرت اون دوتای دیگه چی شدن؟
.
.
.
.
نمیدونی؟
.
.
.
برو تو ادامه مطلب متوجه میشی!!!!


ادامه مطلب
تاریخ : یکشنبه 6 مرداد 1392 | نویسنده : Artak o Arena
به این فکر کن که اگر تو هر شرایطی باشی همیشه یه چراغ واسه روشن کردن راه تو ساخته شده









تاریخ : یکشنبه 6 مرداد 1392 | نویسنده : Artak o Arena




به نظرتون این نی نی ها چه احساسی دارن؟؟؟؟؟؟؟

تو دلشون به این آقائه چی میگن؟؟؟؟؟؟؟؟؟



تاریخ : یکشنبه 6 مرداد 1392 | نویسنده : Artak o Arena

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!




تاریخ : یکشنبه 6 مرداد 1392 | نویسنده : Artak o Arena


خدایا این بنده هات دارن اذیتم میکنن 

میزنم لهشون میکنماااااااا!!!!!




تاریخ : چهارشنبه 2 مرداد 1392 | نویسنده : Artak o Arena

از بعضیا میپرسی اسم بچه تونو چی گذاشتید ؟

یه چیزی میگن که مجبور میشی بعدش بپرسی به سلامتی حالا دختره یا پسر !؟

.

.

.

لقمان را گفتند ادب از که آموختی؟

گفت: از بی ادبان

گفتند: قبل از اینکه ادب بیاموزی از کجا تشخیص دادی اونا بی ادبن؟

گفت: خب دیگه خفه شین !



ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 2 مرداد 1392 | نویسنده : Artak o Arena



داماد خوشگله !؟

دوس دارین به غلامی قبولش کنین !؟

عکس های جدید

 




تاریخ : چهارشنبه 26 تیر 1392 | نویسنده : Artak o Arena


.کمدمو باز کردم میبینم چندتا از لباسای برادرم قاطی لباسامه
به مامانم میگم اینا چرا اینجاست؟
میگه برادرت گفته اینا رو نمیخواد بدمش به مستحق! 
.
.
.
بچه ها به نظرتون کدوم یکی از باب اسفنجی ها برادرست؟کدومش اونیه که تو کمدش لباس دیده؟کدومش مادرست؟



تاریخ : چهارشنبه 26 تیر 1392 | نویسنده : Artak o Arena


لـــــــــــــــــــبخـــــــــــند بــــــــــــزن
شــــــــــــــــــــــــــاد بــــــــــــاش


ببینم خنده ی کی خوشگل تره؟؟؟؟




تاریخ : سه شنبه 18 تیر 1392 | نویسنده : Artak o Arena

کی کوچولوییاش این شکلی بوده؟




(تعداد کل صفحات:6)     [1]  [2]  [3]  [4]  [5]  [6] 
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ